تبليغاتX
پرسمان ذهن و خیال (صدر . فواد)

پرسمان ذهن و خیال (صدر . فواد)

بحث و تحلیل درباره خبر و علم ( تصور و تصدیق)! shenakht dialogue

حلم برتر از علم

کسی که با اندک محرکی  تحریک شدید می شود و قضاوت یا موضعگیری می نماید

با ادبیات قرآنی  جاهل است او شاید سواد رسمی بالایی داشته باشد

اما فردی عادی  که در برخوردها باتوجه به تجاربش صبور است

و بسیار با دیگران مدارا دارد حلیم است

دکتر ایزوتسو  دراین رابطه مشروح نوشته است

عمل  بدون تناسب را هم جاهلانه خوانند

مانند قوم  لوط  که ارضاع غرائزشان نامربوط است

تند مزاجی وعصبیت یکی دیگر از صفات جاهلان است

عبادالرحمن واذا خاطبهم الجاهلون  قالو سلام علیکم

یعنی  با تند مزاجان  به سلامت  برخورد می نمایند

دراین شرایط سیاسی حاکم که دور در دست جاهلان است

طلب برخوردهای  حلیمانه می شود

ازتحریک احساسات باید دوری جست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9  توسط  تصویری (خلیل) tasviri.A   | 

شناخت حقیقت موجودات

تمام تلاش بشر برای کسب دو حقیقت است

اول  کسب حقیقت  موجودات

دوم  کسب  حقیقت اخبار

ازنظر فلاسفه تقسیماتی است ازجمله ( وجود  . ماهیت)

هم فلاسفه  قدیم و هم فلاسفه جدید سقف دانش و شناخت حقایق را

شناخت  ماهیات می دانند و معتقدند عقل بشر از شناخت موجوداتی که

فاقد  ماهیت اند عاجزاست.

وسیله شناخت انسان حواس پنج گانه  می باشد

البته  وسیله شناخت انسان  فقط ذهن و مغز او نیست

او دارای  ویژگی ای است که تجربه های  نفسانی  گویند

او دارای  وسیله  شناخت است که در زبان قرآن  قلب گویند

قلب او در صدر است

به نظر می رسد  غیر از وجود خداوند که  بی ماهیت است

وجودهایی داریم که آنان  نیز فاقد ماهیت اند مانند روح

و شناخت از روح  نیز اندک است

ظاهرا نیروی  قلب انسان  پس از دریافت روح از عالم امر است

و فرمان سجده فرشتگان به آدم پس از دریافت روح است

کلت السن عن غایته صفاته و العقول عن کنه المعرفته

در مورد  ماهیت اخبار جاری نیز باید روشمند بود

و در باره  اخبار تاریخی  و اخباروحی  نیز تزکیه لازم است

و انسان بایستی  تلاش مستمر داشته باشد

مولوی  و حافظ  بسیار راهگشایند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 17  توسط  تصویری (خلیل) tasviri.A   | 

نوشته استاد عبدالعلی بازرگان ( طاغوت واجتناب از آن)

«طاغوت» شاخ و دم ندارد ..!


آشنائی مردم ما با واژه"طاغوت" به دوران قبل از انقلاب بر می‌گردد و پیش از آن، مردم کوچه و بازاراطلاع چندانی از این عنوان نداشتند. به گمانم مرحوم طالقانی که مفسری مجاهد بود، برای نخستین بار این اصطلاح قرآنی را، که در وصف چهره‌های طغیانگر تاریخ همچون فرعون به کار رفته است، برچسب مناسبی برای دیکتاتوری شاه یافته و در تفسیر وخطابه‌های خود مورد استفاده قرار می داد. دکتر شریعتی نیزکه موضوع "واژه شناسی قرآنی" را در کلاس‌های "حسینیه ارشاد" باب کرده بود، از این عنوان بسیار بهره می‌گرفت.

در سالیان قبل از انقلاب که ریشه مفاسد و سرنخ مشکلات برای توده‌های مردم آشکار نبود و همه گرفتاری‌ها به اطرافیان اعلیحضرت! که گزارش‌های غیر واقع به شرف عرض ملوکانه می‌رسانند!؟ ، حواله داده می‌شد، عنوان "طاغوت" به اصطلاح جا نمی افتاد، اما وقتی با عملکردهای خودسرانه خلاف قانون و سرکوب خونین مردم ، به خصوص در هفت سال آخر، سرانجام برای همگان آشکار گردید که «آب از سرچشمه گل آلود است»، و شعار: "مرگ بر شاه" میلیونی و مردمی شد، واژه "طاغوت" روزمره و روزنامه‌ای گشت!

کلمات و اصطلاحات هر زبانی وقتی به زبان و فرهنگ دیگری ترجمه و انتقال داده می‌شوند، بخشی از بار معنائی خود را از دست می‌دهند و به اصطلاح ابتر می‌شوند. کلمه طاغوت نیزکه دلالت بر طغیان ِ تمامیت طلبی، زیاده خواهی افراطی و تسلط بر دیگران می کند، از این قبیل است. اما توده‌های مردم فقط مفهوم " ثروتمندی و اشرافیت" را از آن استنباط می‌کنند؛ می‌گویند فلانی خانه طاغوتی دارد، یا ماشین و مبلمانش طاغوتی است و با آدم‌های طاغوتی رفت و آمد دارد! گوئی اشکال شاه فقط کاخ‌های متعدد و ثروتش بود!؟ در حالی که در مثلث : زر و زور و تزویر، ثروت ِچپاول شده تنها رأس اول انحراف است و دو رأس دیگر، یعنی قدرت و فریبِ دینی کمتر از آن، و فساد حکومت و دین انحرافی سبک‌تر از فساد اقتصادی نیست!

به تعبیر مرحوم طالقانی:

"طاغوت از ماده طغیان، سرکشی و خروج از مسیر طبیعی و فطری است. طغیان آب، آن است که از بستر طبیعی خود بیرون رود و آبادی و مزارع را ویران کند. طغیان شخص بر خود چیرگی خوی خود بینی .... و طغیان بر خلق، سلطه جابرانه بر حقوق و مواهب آنهاست که نتیجه‌اش فساد در زمین می باشد."

طاغوت که وصفی برای نشان دادن شدت طغیان یک انسان بر سایر انسان‌ها و خروج از مرزهای قانون و حاکمیت ملت است، بزرگ‌ترین مانع خداپرستی در جامعه و منهدم کننده معنویت و اخلاق می باشد.

باز هم به قول طالقانی:

"تا اندیشه از اوهام کفرآمیز و سلطه طاغوت پاک نشود، ایمان به خدا در آن تجلی و تحرک و پیوستگی نمی یابد."

عالمان واقعی دین گفته‌اند ازپیام‌های قرآن برای زمانه خود سود ببرید و خود را مخاطب آن قرار دهید. اینک باید پرسید آیا فقط در نظام شاهنشاهی پیرو منویات ملوکانه و مأمور اوامر آریامهری شدن شرک و شخصیت پرستی است، یا در نظام ولایت مطلقه فقیه هم چنین شیوه‌هائی مغایر توحید و خداپرستی است؟

فرعون می‌گفت:

"جز رأی و نظر من شما حق رأی واظهار نظر ندارید و من جز به راه رشد شما را نمی برم"
(مااریکم الا مااری ومااهدیکم الاسبیل الرشاد)

آیا ادعای آقا بالاسری و قیمومیت داشتن و مردم را صغیر و یتیم و محجورنامیدن و نیازمند "شورای نگهبان" و"مجمع تشخیص مصلحت" و "نظارت استصوابی" دانستن آنها را "رشد" می‌دهد، یا احترام به آزادی و اختیار خداداد و کرامت و منزلت آنها؟

فرعون با توهین به ملت، شخصیت آنها را خوار و خفیف کرده بود تا اطاعتش کنند (فاستخف قومه فاطاعوه)، آیا یکسره ملت را "اغتشاشگر" وخائن خواندن و انتظاراطاعت بی چون و چرا از رهبری داشتن نشانه های طغیان نیست؟

فرعون فقط قرائت خود از دین ِ زمانه اش را به رسمیت می شناخت و از این که ساحران بدون اجازه او!! به حضرت موسی ایمان آورده بودند، آنها را تهدید به مرگ می کرد، آیا شعار: "مرگ برضد ولایت فقیه" ادامه همان شیوه ها نیست؟

فرعون طرفداران موسی را "گروهک" (شرذمه قلیلون) و شاه آنها را "خرابکاران" کمترازانگشتان دو دست! می‌خواند، آیا عنوان "خس و خاشاک" نامیدن اکثریت ملت شیوه‌های فرعونی نیست؟

فرعون مخالفین‌اش را به براندازی و تغییر نظام متهم می‌کرد وبا تحریک فریب کارانه توده‌های ناآگاه مردم مدعی می‌شد آنها می‌خواهند شما را از شهر و دیارتان بیرون کنند و نظام برتر شما را دگرگون سازند (یریدان ان یخرجاکم من ارضکم و یذهبا بطریقتکم المثلی)، آیا اصطلاحات براندازی قانونی! و انقلاب مخملی! و رنگی از همان ترفندهای طاغوتیان نیست؟

آیا شاه با پخش اعترافات تلویزیونی از زندانیان سیاسی توانست دوام و بقای خود را تضمین کند که در نظام ولائی و "فقیه سالاری" از چنین شیوه های نخ نمائی یکسره استفاده می‌شود؟

قبل از انقلاب سرلشکر"ازهاری" جمعیت میلیونی در تظاهرات را "اعراب فلسطینی" می‌دانست که روزها با ریختن دوا قرمزدر کف خیابان‌ها، دولت را به خون ریزی متهم می کنند! و شب ها با نوار "الله اکبر" در پشت بام‌ها ادعای جمعیت می کنند! آیا وابسته شمردن معترضین نتایج انتخابات به بیگانگان، نسبت دادن کشتارهای خیابانی و دانشگاهی به گروه هائی ازملت! و تخریب ماشین و خانه فریاد کنندگان شبانه "الله اکبر"، که طاغوتیان سابق هم چنین بی‌حرمتی‌هائی نمی‌کردند، طغیان محسوب نمی‌شود؟

آیا به راستی طاغوت درتاج و تشکیلات سلطنتی تحققّ می‌یابد یا درعبا وعمامه و تشکیلات ولایتی هم امکان ظهور و بروز دارد؟

قرآن برای مبارزه با طغیان تمامیت طلبان، چند سفارش ساده کرده است:

  • طاغوت را نباید باور کرد و به رسمیت شناخت (بقره ۲۵۶، نساء ۵۱ و۶۰)

  • به ولایت طاغوت پیوستن کفر است (بقره ۲۵۷)

  • سخن طاغوت نه تنها "فصل الخطاب" نیست، بلکه نباید به حکم و داوری او گردن نهاد (نساء ۶۰)

  • از تعبد وتسلیم بی چون و چرا نسبت به طاغوت باید جدا اجتناب کرد (زمر۱۷ و نحل۳۶)

والذین اجتنبواالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه (زمر۱۷)
کسانی که از سرسپردگی به طاغوت کناره گیری می‌کنند و به سوی خدا بر می‌گردند، بشارت شایسته آنهاست. پس بندگان مرا بشارت ده که (به جای تمکین از طاغوت، با آزادمنشی) سخن را می‌شنوند و از بهترین آن پیروی می‌کنند


 

`

 


`
 


+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16  توسط  تصویری (خلیل) tasviri.A   | 

کیست مولی آنکه آزادت کند !!

عید مبعث مبارک

من علمنی حرفا  فقد صیرنی عبدا

امام علی  می فرماید اگر کسی  به من مطلبی یاددهد مرا بنده خویش کرده است

دوستی  میگفت چون  خداوند ما را بدون مشورت ما خلق کرده است پس ما درروز

قیامت  حرفی برای گفتن داریم

اگر به ما بگویند چرا نماز نخواندی  و چرا حجاب کامل رعایت نکردی خواهیم گفت

دشوار بود و چون شما مارا قبل از خلقت درجریان احکام و تکالیف قرارندادید

امروز مارا حق ندارید تنبیه کنید؟!!!

به نظر می رسد در یوم جزاء فقط پرسش ازحق الناس مجاز باشد؟

 تصور ما  ازخداوند مانند  پادشاهان و قدرتمندان غالب است در صورتی که

خداوند انسان را وقتی خلق کرد گفت فتبارک الله احسن الخالقین

و اذ قال ربک  انی  جاعل  فی الارض  خلیفه قالو اتجعل فیها من یفسد فیها

و  یسفک الدماء  و نحن  نسبح بحمدک  و نقدس لک

قال انی  اعلم  مالا تعلمون

آری  خداوند انسان را خلق کرد و به او اراده و اختیار داد ( آزادی )

و از او  خلافت انتظار دارد و به خاطر احکام عبادی اورا مجازات نمی نماید

فقط  دررابطه  با حقوق دیگران  ( حتی حقوق محیط طبیعی )پاسخ می طلبد

و انسان مانند  طوطی را  مقلد وار نمی پسندد

بلکه  مانند زنبور  بایستی  از شهد آزادی  عسل  تقوی و مسوولیت بسازد

وعلم الآدم الاسماء  ثم عرضهم علی الملئکه قال انبئونی باسمائه ان کنتم صادقین

قال سبحانک  لاعلم لنا  الا ماعلمتنا

ملائک  گفتند ما فقط علمی را که دریافت کردیم تحویل می دهیم

معلوم می شود انسان علمی را هم که دریافت نکرده انتظار است تحویل دهد

یعنی ملائک حداکثر می توانند  طوطی باشند

اما انسان می تواند مانند زنبور که شهد رابه عسل تبدیل میکند

 علوم دریافت از وحی را پرورش دهد علومی انسانی فرا وحی تحویل دهد

پس نتیجه  می گیریم بندگی  خدا وند بزرگ غیراز بندگی قدرتمداران است

بندگی خدا باعث رشد و شکوفایی است

اشهد ان  محمد  عبده  و رسوله  اللهم صل علی  محمد وآل محمد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 18  توسط  تصویری (خلیل) tasviri.A   |